در طول جنگ ۱۲ روزه، ترس و اضطراب در میان مردم ۱۰۰ شهری که هدف حملات اسرائیل قرار گرفته بودند، ایجاد شد. شنیدن صدای حملات و انفجارها از فواصل نزدیک و دور در تمام ساعات شبانهروز، بدون هیچ هشدار قبلی و در کمال غافلگیری، عدم اطمینان از مرگ و زندگی، نگرانی از آیندهای نامعلوم و ترس از به هم ریختن اوضاع اقتصادی کشور، جدا شدن از خانه و کاشانه، بستن کوله پشتی با حداقل آذوقه و اجبار به تخلیه شهر برای پناه بردن به مکانی امن در حالی که هیچ کس نمیدانست مکان امن واقعی کجاست، نگرانی برای سلامتی خانواده، دوستان و همسایگان، سایهای از اضطراب را بر سر مردم افکند.. آسیبهای روانی زمان جنگ طیف وسیعی از حملات عصبی را شامل میشود اما اثرات روانی پس از جنگ برای شهروندان و دولتها بسیار مخربتر از اثرات زمان جنگ است. مکانیسمهای عصبی زیربنایی استرس و اضطراب شامل تعاملات پیچیدهای بین سیستم عصبی، سیستم غدد درونریز و سیستم ایمنی میشوند. نواحی کلیدی مغز که تحت تأثیر قرار میگیرند شامل آمیگدال، قشر پیش پیشانی و هیپوکامپ، همراه با محور هیپوتالاموس- هیپوفیز- آدرنال هستند. این نواحی نقش حیاتی در پردازش ترس، تنظیم پاسخهای عاطفی و شکلگیری خاطرات رویدادهای آسیبزا دارند. در حال حاضر، با وجود آتشبس، میتوانیم حس ناامنی روانی را در جامعه مشاهده کنیم، زیرا اسرائیل ثابت کرده است که هرگز به آتشبس پایبند نبوده است و این عدم قطعیت نگرانی و سردرگمی مردم را افزایش میدهد. با این حال، با فرض اینکه صلح پایدار باشد، اشکال مختلفی از واکنشهای آسیبزا در بحرانها وجود دارد. در شرایط پس از بحران، ممکن است میزان بروز اختلالات روانی، اضطراب، استرس، ترس و افسردگی در جمعیت عمومی، به ویژه در افرادی که سابقه ابتلا به این اختلالات را دارند، افزایش یابد. هدف از این مطالعه ارائه یک دیدگاه مروری در مورد بروز آسیب های روانی بعد از جنگ با بیان نقش نواحی کلیدی مغزی که تحت تاثیر این آسیب ها قرار می گیرند، می باشد.